داستانک هایی از تربیت کودکان

هوالحق


داستان1:


شنبه بود و طبق معمول, جاری بنده عازم دانشگاه, بنابراین نیاز به نیروی کمکی برای نگه داشتن فرزند3 سال و اندی سالش داشت؛ ازقضا آن یکی دیگر از جاری هایم نیز شنبه ها سرکار هستند تا2 پس فرزند2سال و اندی سال ایشان نیز افزوده شد....


نشسته بودم و نگهداری خود را آغاز کردم اما شبکه پویانمایی فیلم سینمایی گذاشته بود و پس کار من بسی آسان گشت( بنده نگه داشتن بچه با تلویزیون را زیاد قبول ندارم؛ اما در خانه های آنها اکثر اوقات این شبکه نقش مهمی را ایفا می کند)


این فیلم جدا از صحنه های زشت به تصویر کشیدن اردک زن و مرغ های زن که جای گفتن ندارد و باراول بود که در این شبکه این نوع زنان حیوانی را میدیدم؛
داستان موشی بود که پدر غازی بود, این موش پسرعموی گربه ای بود و آخر غاز با اردک داستان هم داستان شدند(البته در فیلم خواهر خطاب می کردند که با صحنه ها همخوانی نداشت.) قصد نقد جز به جز را ندارم اما دوستی دشمن های خونی(موش و گربه) ازدواج 2ناهمجنس به این علت که کنار هم خوشحال ترند( که می تواند گرایی به ازدواج همجنسان با هم و انسان با حیوان باشد)و....


فیلم تمام شد و من بودم با کودک 3ساله خودمان؛ ( آن کودک 2ساله فیلم را نگاه نمیکرد و سرگرم خود بود.)


با حالتی غمگین گفتم: اه اه چه فیلم بدی...وای وای وای..............


ناگهان کودک ما گفت: اه اه فیلم بدی بود.


گفتم: آخه مگه دشمن با دشمن دوست میتونه بشه؟


گفت: نه, نمیشه! خیلی فیلم بدی بود...


*************************************************
و چه قدرت تقلیدی دارند بچه ها! چه راحت می توان حب و بغض های بچه ها را شکل داد...
صد حیف از این فیلم ها و صد حیف به از دست دادن فرصت ها برای شکل دادن حب و بغض های فرزندانمان
***************************************************************
داستان2:
دوشنبه صبح بود که وارد مترو شدم, زن چادری بارداری با خانم مسن مانتویی(موهایش نیز رنگ کرده و بیرون بود)؛ درحال صحبت بودند,


خانم مسن پرسید: انشاءالله طبیعی بدنیا میاری؟


گفت: نه نمیخوام, به دکترم گفتم سزارین میخوام.


خانم مسن گفت: طبیعی بهتره


گفت: دکترم هم به من گفته! و گفته این منم که تعیین میکنم طبیعی باشه یا سزارین, تو خارج اکثرا طبیعین


من گفتم: در آمریکا, اگر سزارین انجام بشه, تیم پزشکی باید گزارش بدن که به چه دلیلی سزارین شده....(منبع: خانم الماسی بزرگ)


خانم مسن به من نگاهی کرد وگفت: نسل شما اینطورین, راحت طلب... اونم بخاطر تربیت بد ماست..(این حرف را آقای دکتر حسن عباسی بعد2ساعت برای ما تفهیم کرده بود)


منم گفتم: واقعا راست میگید ما باید بچه هامونو استقامت مدار تربیت کنیم.


گفت: والله به خدا, نوه ام اومده بود 1 لیوان دستش بود که 18 هزار تومن بود! آخه این اگه بزرگ شه, شوهرش بگه پول ندارم, تحمل میکنه...


منم گفتم: یکی از دلایل بالا بودن آمار طلاق بخاطرهمین عدم تحمل هاست...


باید پیاده میشدم و بخاطر امربه معروف به خانم باردار گفتم:انشاءالله طبیعی بدنیا میارید...
***************************************************
پ.ن: جاری های بنده, مادرهای بسیار خوبی هستند و وقتی می آیند, مشخص است عذاب وجدان دارند, درحالیکه2روز یا3روز در هفته آنهم به مدت کم پیش فرزندانشان نیستند. و وقتی با آنها راجع به فیلم ها صحبت می کننم: سریعا ترتیب اثر می دهند.

  · · 
/ 4 نظر / 11 بازدید
صاحب قلم

سلام و رحمت. دو داستان را در دو پست بگذارید بهتر است.

گندم

مجنون شدم که راهی صحرا کنی مرا گاهی غبار جاده ی لیلا، کنی مرا کوچک همیشه دور ز لطف بزرگ نیست قطره شدم که راهی دریا کنی مرا پیش طبیب آمده‌ام، درد می‌کشم شاید قرار نیست مداوا کنی مرا من آمدم که این گره ها وا شود همین! اصلا بنا نبود ز سر وا کنی مرا حالا که فکر آخرتم را نمی­کنم حق می­دهم که بنده دنیا کنی مرا من، سالهاست میوه ی خوبی نداده‌ام وقتش نیامده که شکوفا کنی مرا آقا برای تو نه ! برای خودم بد است هر هفته در گناه، تماشا کنی مرا من گم شدم ؛ تو آینه‌ای گم نمی‌شوی وقتش شده بیائی و پیدا کنی مرا این بار با نگاه کریمانه‌ات ببین شاید غلام خانه زهرا کنی مرا *علی اکبر لطیفیان*

همسر هميشه مديون

السلام عليک يا اهل البيت سلام بر همسري که در در بود و نبودم رضايتم را جلب مي‌کند از خواندن اين مطالب خيلي خوشحال شدم که همسرم دغدغه‌ي تربيت فرزندان آينده ام را دارد مطمئنم مادر خوبي خواهيد شد و حتي کمبودهاي من هم جبران خواهيد کرد خدا صاحب ني ني هاي صالح و سالم بکند شما را ................

نوشته های یک پسر قمی

سلام.با دوخاطرۀ زیبا و آموزنده و کوتاه در مورد شهید شهریاری به روز هستم.یکی در مورد نماز خواندن ایشان و دیگری در مورد امر به معروف.