هو العادل

 

ای علی(ع) ! شب ضربت خوردنت ،به مردم کوفه بسیار فکر کردم با توجه به برخی از خطبه هایت !

 

حالت انزجار از این مردم داشتم  زیرا:

 

که نه می دانستند معنی عهد را!

 

ونه از وفای به عهد خبر داشتند!

 

و برایشان شکستن عهد و وفایشان چیزی  عادی قلمداد می شد و

 

 جزوی از زندگی خفت بارشان شده بود.....

 

به علت آرزوهای دور ودرازشان و دنیاپرستی ، از دین و دین داری چیزی جز اسمش نمی دانستند و در عمل ،جنود شیطان را برای عضویت انتخاب کرده اند....

 

ای علی(ع) ! افق دیدم را وسعت بخشیدم و خود را در پیشگاه حضرت مهدی(عج) یافتم

و دانستم من نوعی، چقدر از کوفیان....نمی خواهم بگویم بدتر،

اما در عهد شکنی با خدا که...

اما توبه کردن را خوب آموخته ام و بازم اما اصلاحش را...

 و تاریخ را تکرار شده دیدم...

 

و دلیل اشک هایت را تا حدودی با عقل ناقص و قلب کوچکم یافتم!زیرا:

 

ای پادشه خوبان،داد از غم تنهایی ،

با شیعه ای همچون من ،حقا که تو تنهایی

 

چقدردر آن شب به دنبال نشانه ای بودم که بیابم که راهم:

                             

                          صراط مستقیم است یا خیر..........

 

چون دغدغه ام شده است این موضوع:

 

فکر کنی فکرت ،درست است.....

فکر کنی زبانت، حق گوست و

عملت منطبق بر آن

 

اما

اما

 

در لابه لای اندیشه ات، ناحقی نهفته باشد و

عملت را با آن همسو ساخته باشی!!!!!!!!!

 

و چه سخت گیر منزلی است

                                    جهنم!!!!

 

شب23ام شد و چندروزی تلاش کرده بودم، بیابم ،عظمت این شب را

 

دیگر نه قلبم تاب می آورد و نه چشمانم....

 

قلبم از ترس این سخت گیر منزل و دوری از قرب تو ، قطره قطره آب می شد

 

و چشمانم از بی حرمتی که به این اهل بیت به خاطر غفلت امثال من شده بود ،گریان بود

 

قرآن به سر

 

و قسم به14معصوم

 

دیگر .................

 

وای!وای!وای!

 

ای خدای مهربون!آیا مرا با این قلبی که ادعای محبی(نمیگم شیعه چون ....) دارد،  را وارد این سخت گیر منزل میکنی؟؟؟؟

 

گله ای ندارم!چون خود و شایستگیم را می شناسم و

 

طاعتی در برابر عظمتت نداشته ام که به آن ببالم و

 

خدمتی نکرده ام در راهت که توقعی داشته باشم....

اما

ای خدای خوبیها!

فقط ازتو می خواهم،

 

مرا کنار کوفیان عهدشکن قرار ندهی!

مرا کنار حرمله قرار ندهی!

مرا کنار یزیدو...قرار ندهی!

مرا کنار آن نامرد دست ناپاک که سیلی ارزانی داشت بر نور مطلق قرار ندهی!

 

چون به من می گویند:

تویی که هرروز با زیارت عاشورا ما را لعن میفرستی اینجایی؟

تویی که از ما متنفر بودی اینجایی؟

تویی که؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

نمی توانم بگویم:

حرف و عمل یکی نبود!

حبم واقعی نبود!

.....!

 

مرا به قعر بفرست تا حداقل بی آبرو نشوم و عدلت را اجرا کرده باشی یا ستار العیوب!


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: یا ستار العیوب


تاريخ : ۱۳٩٠/٦/٥ | ٧:۱٤ ‎ب.ظ | نویسنده : مدعی عاشق ولایت | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.