یکی دیگر از اشعار

شوهر خواهر عزیزم:آقای انوش علیزاده

 

غم

نمی دانم که این غم از کجا است

یکی گوید که آن لطف خدا است

 

خدا خواهد که در یادش درافتی

ز یاد او درون چاه نیفتی

 

یکی گوید که آن درد جدایست

جدایی از دل و عشق خدایست

 

یکی گوید که آن ظلم گناهی ست

نشان لوح پاک و یک سیاهی است

 

یکی گوید دلیل آن همین است

وفا گم گشته اندر این زمین است

 

بگوید او اگر تو غصه داری

وفا گم کرده ای، چیزی نداری

 

زمین و آسمان و جان و هستی

همه از آن او، آنکس پرستی

 

بداده او زمانی باز گیرد

بدان وقتی که صورش ساز گیرد

 

فقط مهر و وفا پیشت بماند

بجز عشق خدا چیزی نماند

 

اگر هم غیر آن چیزی بماند

به روی آتش دوزخ نماند

 

بدان قلبت از آن غمگین و زار است

وفا گم گشته اندر این مزار است

 

وفا از کس ندیدم در زمانه

کجا رفته، کجا گشته روانه

 

کجا، قلب وفاداری که جویم

شمیم رحمت حق را ببویم

بدان ای آدم غمگین امروز

محبت شادی مردان دیروز

 

محبت کن تو بر دلهای خسته

نگو شیطان تمام راه بسته

 

نگو در شهر ما مردان سنگی

وفا زندانی دیوان بنگی

 

وفا در قلب هر کس خانه دارد

وفا در قلب ما کاشانه دارد

 

بدان قلب همه کاشانه اوست

مبادا بشکنی چون خانه اوست

 

 

 

تحلیل بنده ی حقیر:

 

کاملا شعر گویا بود

فقط می خواستم بگم:

محبت اساس دین ماست،

 

به این ننگریم که بقیه وظایف خود را انجام می دهند یا نه؟

مهم اینست ما وظیفه ی خود را به خوبی انجام دهیم و عبد خدا باشیم

 

خدا خدمتگزاری به بندگانش را از عابدهای خود خواسته است.

خداوند عاشق مخلوقاتش است،اگر ادعا دوستی خدا می کنیم،

دوست بداریم دوست داشته هایش را.

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: غم


تاريخ : ۱۳٩٠/٥/۸ | ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ | نویسنده : مدعی عاشق ولایت | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.