بازم قطعه ای از اشعار شوهر خواهر عزیزم:

انوش علیزاده را تقدیمتان میکنم.چشمک

 

درد گمشده

درد ما کو تا که بی تابش کنند

تشنگی کو تا که سیرابش کنند

درد خود را ما همه گم کرده ایم

رو به درگاه دگر آورده ایم

 

درد ما در خون ما جاری شده

مثل آب و فکر آن ماهی شده

درد ما هم داخل یک کوزه شد

لذت ما لذت یک روزه شد

 

عاشقان با خون خود بازی کنند

با نگاه غمزه طنازی کنند

عاشقان زور و بازو و مقام

گرچه خاسر بوده اند عمری تمام

 

لیک از آن جذب و کشش چون غافلند

اندکی در راه معنی عارفند

ای عجب درد همه حیران شده

پشت صورت های محبوبان شده

 

لیک اگر صورت شود او برکنار

پشت آن صورت فقط بینی تو یار

یار ما در عمق جان پنهان شده

صورت اشیاء از او تابان شده

 

ما اگر دلها به اشیاء می دهیم

دل به نور پشت اشیاء می نهیم

پس نمی دانم چرا چشمان کور

در پی دلبر شود در راه دور

 

چشم من هم کور و نابینا شود

در پی زیبارخ دنیا شود

من نمی گویم که زیبایی بد است

جان من قربان زیباروی مست

 

چون که زیبایی ز او معنا شود

آنکه مست و عاشق دنیا شود

عشق او هم معنیش در خون اوست

حیف از آنکه گم شویم از کوی دوست

 

تحلیل شخصی بنده(سرکار خانم زهرا خندان):

خیلیامون دردامونو نمیشناسیم......

و به خاطر همین در درمانش مشکل پیدا می کنیم.....

بعضی وقتا هم  دردمونو می دونیم چیه،اما از نحوه ی درمانش بی اطلاعیم.....

بعضی وقتام همه چیزو می دونیم اما اراده درمانشو نداریم.....

 

در نهایت:

خدایا بی پناهم؛ز جز تو ،کس نخواهم

یاریمان کن.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: درد گمشده


تاريخ : ۱۳٩٠/٥/٤ | ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده : مدعی عاشق ولایت | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.