به نام خالقی که قادر است و عالم

 

و به ترمینال آزادی رسیدم

 وقتی از اتوبوس پایین آمدم ،خود را در جایی یافتم :

سرشار از دود ؛و سر و صدایی سترگ گوشهایم را نوازش دادند آنجا بود که فهمیدم در تهران بزرگ با آن ویژگیهای منحصر به فردش هستم...

در گوشه ای از ترمینال با متانت وآرامش نشستم و چشمانم در انتظار دیدار سید(من به دوست عزیزم که سیده خانم عزیزی هستن میگویم)پلک نمیزد(میزدا برای هیجان انگیز کردن سفرم گفتم) و برای اثبات فرهنگ اسلامیم به خودم کتاب:حسین(ع)عقل سرخ(گفت وگو با حسن رحیم پور)را از کیفم درآوردم  شروع به مطالعه کردم،کتابی تاثیرگذار بود حداقل روی من خیلی موثر بود ،از آنجایی که خسیس نیستم قسمت هایی از کتاب را برایتان مینویسم:

...در سال61هجری هم مثل قبل بر ماذنه ها شعار توحید میدادند و مردم رو به قبله نماز می گزارند؛اما طعم اسلام تغییر کرده بود و....

...اجرای بدون تبعیض حدود الهی ترک شده بود...

و چقدر سال 61 را نزدیک یافتم و گویی خود طعمش را چشیده ام و

زمانیکه به گفته ی پیامبر عزیزم؛حضرت محمد(ص) رسیدم که فرمودند:

در شکل و محتوا هرگز اندیشه مذهب به دست ضد مذهب از صحنه خارج نشده است.

و خطر،اینست  که اسلام مثل پوستین مغلوب و وارونه پوشیده شود و زننده شود تا بتوانند به آن خیانت بکنند و آن را زیر پا بگذارند.

یاد زمان جنگ افتادم که بچه های دهه60،چگونه در مقابل دشمنان اسلام ایستادند ؛دشمنانی که بسیار قدر بودند در امکانات وتاکنیک ها ی جنگی اما

نیروی ایمان،فرزندان زنان مسلمان بود ،که پیروز میدان بود و به گفته ی شهید محمد بیگلو:فرماندهی بر عهده ی امام عصر بود و

بچه های دهه 60با این باور و فرمانده بود که مشتی محکم بر دهان همه ی قدرت های فاسد جهان زد.

آری دستمشان خالی اما قلبی سرشار از ایمانشان سبب پیروزی شد زیرا خالق ما وفادارترین است در عهد های خود

عهدی که در آن پیروزی حق را حتمی دانسته است.

اما هم اکنون دهه 90 با جریانی انحرافی از دل ... روبه رو هستیم جریانی که:

نماز میخوانند،خودی هستند،حرفهایشان زیبا وآشناست و عملشان دور وپلید

میبینم فتنه هایشان را،ضربه هایشان را به اسلام احساس میکنم اما به قول همین کتاب:

خداوند تغییر دهنده احوال و جریانات است اما میخواهد ما را امتحان کند.

خدایا ما را پیروز از جریانات دربیاور.

در این افکار بودم که:

که:

چشمان به سید روشن شد و بعد از ابراز احساسات به سمت خانه روانه شدیم،

ای مردم!

ای دوستان!

پیشرفت علمی را دیدم از جنسBRT

نمیدانید چه فشار عظیمی ، از جنس محبت، از جانب هم وطنامم احساس نمودم.

و چه گرمای عشقی از آن موج میزد...

به خانه ی دوستم رسیدم:

دیدار مادری که :

الگوی صبر و ایثار است چه لذتی دارد.

دیدار خواهری همفکر و همرزم و پایه کار چه انرژی زاست.

و ملاقات برادرزاده اش سید علی،مرا به آینده ی جامعه امیدوار نمود

بعد از میل غذا(جای همگی خالی،دستپختی دارن این مادر)به سینما برای دیدن فیلم سیزده59رهسپار شدیم:

نقد فیلم را برای بعد میگذارم و

بغضم را به علت فراموشکاری خودم ،نسلم،جامعه نسبت به جانبازان را که در گلویم احساس میکنم را در پستی دیگر خالی مینمایم؛

و آه وناله هایم را به قسمت هایی از فیلم که ارزش های اسلامی و فرهنگ مذهبی را زیر سوال برده بود را در جای دیگر فریاد میزنم،

بعد از فیلم برلی اقامه نماز مغرب به مسجدی وارد شدیم ،که خدا اجرشان دهد بانیانشان را

چه کارهای فرهنگی ،فتبارک الله احسن الخالقین

در مسیر خانه ،منزل خانم هاشمیان،همسر گرانقدر شهید محبوب گیلان ،شهید اصغریخواه بود:

که با اصرار من و خواهر گرامیه سید و با اکراه سید(به علت دیر وقت بودن و..)زنگ خانه را فشردیم و...

ادامه دارد....


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: سفرنامه2


تاريخ : ۱۳٩٠/٤/٢٩ | ۳:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : مدعی عاشق ولایت | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.