به نام خالقی که خلق نمود جهانی را با این فراخی

و دعوت نمود از بندگانش که تفکر نمایند در تک تک مخلوقاتش

 

به پاس تشکر از خالق محبوبم ،نتایج سفرم را در سفرنامه تقدیم شما عزیزان می کنم :

 

زمانی که از شهر محبوبم ،تنکابن،رهسپار کلان شهر،تهران بزرگ،شدم با چیز ها و وقایع عظیمی رودر رو شدم !!!!

اگر آمادگی لازم برای رودررو شدن با مطالبم را در خود ایجاد کرده اید ،بسم الله:

 

می گذرم از اینکه دیرشده بود و با چه عجله ای به سمت ترمینال روانه شدم و در بین راه متوجه شدنم که  تلفن همراهم را با خود همراه نساختم و به اجبار با محاسبات پیچیده سرعت نور با فرمول ذکر به سمت خانه رفتم و همراهم را همراهم یافتم  و به علت سروقت رسیدنم خدا را شکر کردم

اما از این همه عجله به خرج دادنم در ایران شرمسار شدم ، آخر مگر من نمیدانم که اینجا ایران است و سروقت بودن امری است ....

 

حال که سوار اتوبوس شدم و با نظاره کردن طبیعت اطرافم فقط این ذکر را شایسته دیدم:

لا حول و لا قوۀ الا بالله

زمانیکه تابلو چالوس را دیدم یاد همرزم  چالوسیم افتادم (سلام  سارا خانم)

در چالوس توقفی نمودیم تا مسافران تکمیل کنند صندلیهایی که انتظارشان را میکشیدند؛

افسوس و صدافسوس تنها من بودم و مادری که هم پوشش بودیم از دل هایشان بیخبر بودم اما ظاهرشان با من تفاوتی چند داشتن

مطمئن بودم که دلهایشان به من نزدیک است زیرا همه قلبی در سینه دارند و در آن قلب خدایی واحد است که همه را دعوت میکند:قلب

به هم نوع دوستی،به محبت،به خداپرستی و......

جاده کندوان را با پیچ هایش پشت سر گذاشتیم و در مکانی سکنی گزیدیم برای ناهار و نماز؛

وضوئی گرفتیم و نمازخانه ای را یافتم در کنجی و چقدر کوچک و غریب و....

در حال آماده شدن برای نماز بودم که متوجه مختلط بودن نمازخانه شدم!!!!عجبا!!!!!سوال

و آنجا بود که به جمع کثیر خارج از محدوده ی نماز خانه حق دادم که  تجمعشان در بیرون از این مکان باشد و نماز اول وقت نخوانن؛

همگام با یاران اتوبوسی خود شدم و اتوبوس نیز به سمت تهران راهی شد؛

همچنان که خارج را مینگریستم به نتایجی رسیدم و زمانی که به کرج (به قتل رسیدن روح ا...داداشیم تسلیت میگم خدایمان بیامرزد)رسیدم نتایجم را تکمیل نمودم و آن این است :

واقیعت جامعه ما ؛ غرق شدن در مرداب استخرمانند دنیای غرب است آخ و کاری که از دستان کوچک من برمی آید اینست که:

خود را اصلاح نمایم و از خدا بخواهم که توانایی هدایت دیگران را بیابم و تمام توان خود را در جهت اصلاح مسئولینی  که مسلمانیشان تماما نمایان است و اسلامشان ..... به کار گیرم ..

وای ؛چه عظمتی دارد این برج میلاد!!!!!!!!!!!!!!!

برج آزادی چقدر یادآور زمان انقلاب است برای من(سنم زیاد نیستا ،شما بهتر میدونید علم پیشرفت کرده وتلویزیون و اینترنت دسترسی به همه چیزو آسون کرده) کاش بودم  و همراه افتادن شهدای انقلابی فریاد میزدم که:

توپ،تانک،مسلسل دیگر اثر ندارد،

کاش بودموشریک بودم در بدست آمدن این انقلاب،

کاش بودمو آقای رفسنجانیه اونموقعو رو میدیدم ،

کاش .....

اما

خداروشکر

که با همرزمام در جبهه  فرهنگی فریاد میزنم که:

ماهواره،اینترنت،فارسی1و....دیگر اثر ندارد،

ما رهبری داریم که جانمان را فدای لبخندش میکنیمفرشته،

خداروشکر.....

 

به ترمینال آزادی رسیدم................

 

ادامه دارد....................................................


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: سفرنامه1


تاريخ : ۱۳٩٠/٤/٢۸ | ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ | نویسنده : مدعی عاشق ولایت | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.