رخشان بنی اعتماد، زنی با کارهای سینمایی متفاوت و با انتخاب بازیگران عالی؛

زنی توانا در صحنه ی سینما؛

با دغدغه های خاص خود؛ از ایدز زنان تا اعتیاد آنان؛ از خشونت علیه زنان تا انتقام گیری آنان...

دکتر شریعتی می گوید:

آنها(زنان) که نه می توانند، شکل قدیم موروثی را تحمل کنند و نه به این شکل تحمیلی تسلیم شوند، چه باید بکنند؟

اینان(زنان( می خواهند خود انتخاب کنند، خود را بسازند، الگو می خواهند، نمونه ی ایده آل برایشان مسئله « چگونه شدن» مطرح است...

حال خانم بنی اعتماد عزیز و فعال در امور زنان، زنان این مرز و بوم از شما که دغدغه یشان را دارید؛ الگو طلب می کنند:

آیا زن ایدزی که درصد بسیار پایینی از زنان ما را تشکیل می دهد، می تواند الگویی برای زنان درخشان ما باشد؟

آیا زنی که تحت خشونت مرد خود است و از گرفتن حق خود ناتوان است، برای زنان تحصیل کرده ی ما الگوی مناسبی است؟

آیا زنی که با خشونت حق خود را می گیرد، برای زنان متفکر ما که گفتمان را بلدند، الگوی خوبی است؟

آیا جدال با مردان، برای زنی که مسلمان است، می تواند راه حلی برنده باشد؟

دکتر شریعتی در جای دیگری از کتاب خود گفته اند:

ما مسلمانیم، زن جامعه ی ما که می خواهد به سرحد استقلال و انتخاب خویش برسد... جامعه ای که وابسته به یک تاریخ، فرهنگ، مذهب است و روح و سرمایه اش را از اسلام گرفته است...

آیا در فیلم هایتان مرز مشخصی بین اسلام و مسلمانان بدعمل، قائل شده اید؟

آیا در فیلم هایتان، تلاش کرده اید، خدشه ای به فرهنگ و سرمایه اش نزنید؟

آیا توانسته اید، بغضتان را نسبت به افراد سیاسی که از منظر نگاهتان، مشکل دارند را به فرهنگ و سرمایه ی اسلامی نسبت ندهید؟

اما باز می گویم، شما خود گفته اید، که اطرافتان همین است که نشان می دهید پس باز هم با بیان خاطره ای از دکتر شریعتی، پیشنهادی به شما می دهم:

ایشان گفته اند:

در آلیانس فرانسه در پاریس درس زبان می خواندم، همکلاسی داشتم از اسپانیا. جوانکی خوش تیپ و خوش خنده و مجلسی .... او به من گفت: از کجایی؟ گفتم. گفت: چه سعادتی. تهران. خوش به حال مردان ایران، در اروپا ما لاید با یک دختر، اول سرحرف را بازکنیم، اگر جواب داد، حرفهای جالبی برایش بزنیم، سرگرم کننده و باهوش باشیم، بعد باهم آشنا شویم، بعد به تئاتری دعوتش کنیم، شب دیگر به شام، بعد گردش،...بعد اگر حرفهایمان گرفت، باهم رفیق می شویم و بعد دعوت به خانه، کم کم صمیمیت ، بعد دوره خصوصیت و احتمالا، در آخر خواب. از صدتاش یکی تا آخر می رسد و بقیه هرکدام در یکی از مراحل از چنگمان می پرد. اما ایران شما، نه، این حرف ها را ندارد، یک چشمک؛

گفتم: شاید کلمه ی ایرانی را با ایتالیائی یا جای دیگری عوضی گرفته، توضیح داد که او عضو یک تروپ هنری بوده، از گروه های سیار رقص و موزیک اسپانیایی.. به ایران آمده و در تهران به محافل هنردوست اشرافی و خیلی متجدد راه یافته و زن ایرانی را تجربه کرده...

 

حال پیشنهاد به خانم بنی اعتماد عزیز؛ کمی افق دیدتان را به سمت زنان دیگر گسترش دهید، زنان هنرمند، زنان نویسنده، زنان دانشمند، زنان ورزشکار و.. که در مملکت ما کم نیستند.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۳/۱/۳٠ | ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : مدعی عاشق ولایت | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.