ساعت حدود 21

تاریخ : بیست/ دی /جهاد اقتصادی

اینجا مجتمع یاوران مهدی است ، چندقدمی جمکران.....

 

نمی دانم چه طور اسکان یافتم !می خواستم زودتر به "قدمگاه عشاق" بوسه زنم؛

با دوستم رهسپار جمکران شدیم.

هنگامی که از درب مجموعه خارج شدیم ،

گنبد آبیت نوازشگر چشمانم بود ،

به راستی آسمان ،رنگ آبیش را از تو وام گرفته،

و این دلهای عاشق است که با دیدن رنگ آسمانیت مشتاق پرواز می شوند و مقصدشان را تو نشانشان میدهی:آری قرب الهی آخر خط میباشد.

 

سلام آقا!صدایم آشناست؟

بله خودم هستم!بنده ی گنه کار و آرزومند....

آرزومندم! زیرا چندماه پیش در همین مکان عهد بستم اما...

امان!امان از بوی شهر که شامه ی مرا پر کرده است از بی دردی!

امان!امان از حب دنیا که مسبب فراموشیم است...

 

مهدی جان!می بینی چشمان شرمسارم را

وای نکند چشمانم بی حیا شده باشد!

نکند دیگر غم دوریت در آن منعکس نشود!

نکند......

 

صدایی مرا به خود می آورد.

مادری مسن!

"می شود مرا به آنسوی خیابان ببرید؟"

وقتی هم قدم می شویم،عظمتی دریافتیم که خاصه مادر شهداست!

و دستانشان چه خوش جایگاهی است برای بوسه های ما تا شاید شفاعت شویم...

وای چرا قلبم راه گلویم را بسته؟

و با حرف آخر مادر دیگر،قلبم تکه تکه می شود و چشمانم بارانی!

و حرف مادر:

"من شما بسیجیان را دوست دارم چون جایگاه پسر شهیدم را پرکرده اید"

 

آخر مادر اگر می توانستم خلا خاک نشینان افلاکی را پر کنم،

دیگر امامم فریاد بر نمی آورد که:

"این عمار؟

و......

بگذریم"

 

وارد قدمگاه عشاق می شویم،

سنگفرشت از چه جنسی است؟که اینقدر لطافت دارد!

آه یادم آمد ؛بال فرشتگان است که محافظت می نمایند از گام های یارانت!

می دانم باید مراقبت کنم تا پاهای پرگنه ام خراشی بر بال های عابدتان ایجاد ننماید..

 

هرچه بیشتر به مسجد نزدیک می شدیم !

این حرف عزیزم ،بیشتر آزارم میداد،که میفرمود:

"خسته ام از دنیا!

آخر مردم ،امام زمان را برای خودشان می خواهند و کسی نیست او را برای خودش بخواهد."

 

وقتی کمی در  وجودم تدبر کردم...

وای خدای خوبم!نکند امامم را برای خود بخواهم...

آری منم تو را برای خود میخواهم...

*دلم نه برای اشک هایت می سوزد و

نه تاب دلم برای اینست که بیابی

تا انتقام سیلی مادرت را بگیری...*

 

آری می خواهم بیایی تا رهایم کنی

                                             از رنج هایم...

 

به امید آنروزی که

                     تو را برای خودت بخواهم...

که اگر این شود

                   تو را خواهم دید

                   

                                       تو را خواهم دید.

 

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: جمکران


تاريخ : ۱۳٩٠/۱٠/٢٦ | ٩:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : مدعی عاشق ولایت | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.