بسم الله الرحمن الرحیم

آه چه شده است؟ امروز18 ذیحجه سال دهم هجرت است...
چرا ایستاده اید؟ ای هدایت گر مهربان، مدینه منتظر توست....
چرا فرمان داده اید، کسانی که به جلو رفته اند، بازگردند و کسانی که در عقب هستند به شما برسند ....
چه جمعیتی ایستاده اند...
و شما می خواستید، مترجم اصلی این آیه شوید که:
یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ (انَّ علیا مولی المُؤمِنینَ) وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاس
و اینجا علی علیه السلام بود که درباره اش به همگان گفتید:
مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَّ اشهد...
..................................
مردم پراکنده شدند....
........................................
امروز 28 صفر سال 11هجرت است.
و علی علیه السلام است که به دستور پیمبر خوبیها برای جمع آوری قرآن در خانه مانده است...
اما عده ای درسقیفه جمع شدند و یادشان رفت که در غدیرخم چه گذشت و سن را دلیلی برای خلافت دیدند...
..........................................
مگر می شود سکوت کرد در مقابل غصب ولایت؟؟؟؟؟
40 شب است که فاطمه سلام الله دست حسنین را گرفته و با ولی مسلمین به درب تک تک مسلمین می روند و یادآوری می کنند فطرتشان را ...
اما فقط ابوذر و مقداد و سلمان و زبیر و.. هستند که پای کار هستند و فقط کمتر از انگشتان دست آمده اند تا دفاع از ولایت کنند...
...............................................
ای شیعیان واقعی چه چشیده اید برای شیعه بودنتان.
ای زهرا سلام الله چرا صورتت نیلی است؟ چرا دست به کمر هستید؟ چرا؟؟؟؟
به جرم دفاع از ولیتان؟؟؟
ای حسن علیه السلام چرا سینی می خواهی؟ چرا جگرت را درون سینی می ریزی؟ چرا به تابوتت تیر می زنند؟؟
به جرم عالم به علم حقیقی بودن؟؟؟
ای حسین علیه السلام چرا علی اکبرت پاره پاره شده است؟ چرا گلوی اصغرت تیرباران شده است؟ دستان، چشمان عباست کو؟؟؟ سرتان چرا بالای نیزه است؟؟؟؟
به جرم امربه معروف و نهی از منکر؟؟؟
ای ائمه هدی چرا همگانتان جگرتان پاره پاره شده است؟؟؟
شما هم به جرم انتشار اسلام واقعی؟؟؟؟
ای قائم آل محمد کجایی کجایی؟؟؟؟
منتظر شیعیان واقعیت هستی، آنهایی که می دانند اگر بخواهند حامیت باشند باید رنج دنیایی را بکشند با قلبی آرام و دلی مطمئن؟؟؟
........................................................
ای میثم تمار تو را چه شد که دست و پایت را قطع کردند و زبانت را از حلقت بیرون کشیده اند و بر دار آویزانت کردند...
به جرم حمایت از علی علیه السلام؟؟؟؟؟؟
...................................................
دوران بنی عباس است...
ای زنان چرا نمازتان را به جماعت نمی خواندید؟؟؟ فقط یک چادر برای شماست؟؟؟ 

شما را به جرم شیعه بودن در مضیقه اقتصادی گذاشته اند؟؟؟
ای فرزندان رشید چرا به شما می گویند، پدر سوخته؟؟؟
پدران شما را به جرم شیعه بودن سوزاندند و شما را بدین لقب می خوانند؟؟؟؟
چرا اینقدر دیوارها را بهم میفشارند، صداهایی می آید؟؟؟
عده ای را به جرم شیعه بودن لای جرز دیوار نهاده اند؟؟؟؟
.............................................................
و امروز...
ای زنان چرا چادر سرتان نیست؟؟؟

چادرتان را به جرم شیعه بودن از سرتان درآورده اند؟؟؟


ای دولت مردان چرا سر میز مذاکره با استکبار نشسته اید؟؟

زیرا به جرم شیعه بودن شما را در مضیقه اقتصادی نهاده اند؟؟؟

ای فرزندان رشید چرا به شما می گویند، بی غیرت؟؟؟

زیرا به جرم شیعه بودن، مشروبات و ماهواره را به شما داده اند؟؟؟

ای زنان متدین چرا تذکر لسانی نمی دهید؟؟؟

زیرا به جرم شیعه بودن ممکن است سیلی بخورید؟؟؟

ای بانک ها چرا ربوی شدید؟؟؟

زیرا به جرم در کشور شیعه بودند امکان پول درآوردن شرعی را نداشته اید؟؟؟
و...............................
................................................................................
ولی هستند امروز امثال
شهید احمدی روشن ها...
شهید حسن باقری ها و 
هستند بسیجی های مخلص خدا...
...................................................

موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩٢/٧/٢٩ | ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ | نویسنده : مدعی عاشق ولایت | نظرات ()

سوار بی آر تی بودیم، دختر خانمی به همراه دوستش وارد بی آر تی شد....


نگاهش کردم و دیدم، آرایش چشمش کمی بهم ریخته....


به او گفتم: که آرایشت به هم خورده، تشکر کرد و به سختی در حال تمیز کردن بود....
گفتم: آینه می خوای؟

 
با خوشحالی گفت:
بله....


به او دادم... بعد از تمیز کردن آینه را با کلی لبخند و تشکر به من پس داد....
با خودم فکر کردم...چگونه نهی از منکر کنم...
جمعیت زیاده...احتمالات مختلف را بررسی کردم..


دوست بسیجی کنارم گفت: تاثیر نمیذاره؛ خودتو اذیت نکن...
اما دلیل قانع کننده ای نبود.


برگه ای از دفترچه ام کندم و به سختی در آن شلوغی نوشتم( تا آنجایی که یادمه):


سلام دوست عزیزم
چون بهت علاقه دارم این یادداشت رو می نویسم.
به قول چارلی چاپلین( تازه از طریق یکی از دوستان حکمتی فهمیدم که این جمله از او نیست؛ اما جمله ی کارسازی است): کسی که روح عریانش را در اختیار تو قرار می دهد لیاقت دیدن بدن عریانت را دارد.
عزیزم: حجاب حق خداست. حق خود توست و حد تو را در مقابل مردان نشان می دهد.
در ایسگاهی که خواستن پیاده شن با لبخند بهش دادم و دیدم که حداقل آن را خواند...


به قول یکی از دوستان از تذکر لسانی به تذکر یادداشتی رسیدیم.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩٢/٧/٧ | ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ | نویسنده : مدعی عاشق ولایت | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.