هوالحق

حجاب زیرمجموعه ی عفاف است....
عفاف مجموعه ای از دین مداری است در حوزه های خانوادگی، اجتماعی، کاری و... است؛ ما شیعیان باید سبک زندگی خود را حول عفت و حیا قرار دهیم.
و در این باب از سخنان امام سجاد علیه السلام کمک میگیریم که بسیار راهگشاست...
و اما حق فرجـک فحفظـه مما لایحـل لک و الاستعانـة علیـه بغض البصـر ؛ فانه مـن اعون الاعوان و کثرة ذکـر المـوت و التهـدد لنفسـک بالله و التخویف لها بـه و بالله العصمة و التأیید و لاحول و لاقوة الا به . 

اما حق عورت ؛ عبارت است از حفظ آن از حرام و برای آنکه بتوانی از حـرام حفظش نمائی
 
چشمت را از حرام برگردان که چشم بسیار کمک کننده است و
 هم چنین زیاد به یاد مرگ باش و خودت را تهدید به عذاب خداوند کن و از خدا بترسان و
 دسـت نیاز به سوی خالق بی نیاز بلند نما و از او طلب کمک کن زیرا که حول و قوهء نیست مگر به حول و قوهء خداوند(حیدری نراقی، 1387 :145). 

یکی از داستان هایی که در باب عفت زن بیان شده است، داستان همسر فرماندار بلخ است که در زیر آمده است:

- همسر فرماندار بلخ

ابن بطوطه در رحله خود قضیه ای را نقل می کندکه واقعاً جالب و آموزنده است و آن این است که در زمانی یکی از خلفای بنی عباس بر اهل بلخ در اثر ندادن مالیات غضب کرده و آن‌ها را مستحق عقوبت دید. مردی را طلبید و دستورات لازمه را به وی داد و او را به عنوان فرماندار حکومت آن شهر روانه کرد و تأکید کرد تا می‌توانی بر مردم آنجا سخت بگیر و آن‌ها را در مضیقه قرار ده و هیچ گونه ترحم بر آنان روا مدار تا آن‌ها ناچار شده و از مجرای فشار، وظایف خود را انجام دهند. فرماندار که از خود اراده ای نداشت، تسلیم امر خلیفه گردیده و روانه‌ی بلخ شد وقتی به آنجا رسید فرمانی صادر کرد و منتشر ساخت که من از طرف خلیفه آمده‌ام و امر است که هر چه زودتر خراج مالیات خود را بپردازید و هر کس نپردازد گرفتار عقوبت است با نشر این اعلامیه سر و صدایی عجیب در میان مردم بر پا شد و همه به هم ریختند و شب و روز آرام نداشتند. ضمناً فرماندار، زن و بچه خود را همراه داشت و مردم فلک زده بلخ هر چه فکر کردند که راه فراری پیدا کنند نتیجه نبخشید تا اینکه مشورت کردند که بروند و دست به دامن عیال فرماندار شوند تا شاید راه چاره ای پیدا شود. عده‌ی زیادی از زنان و بچه‌ها با حال آشفته به نزد عیال فرماندار آمدند و اظهار ناراحتی کردند و حوائج خود را بیان نمودند و وضع رقّت بار بچه های کوچک و زنان بی سرپرست تأثیر در روحیه آن زن با ایمان ایجاد کرد. زن با دیدن این منظره، پیراهن مرصّع به جواهری را که برای بعضی از مجالس عروسی تهیه کرده بود به شوهر خود داد و به جای مالیات مردم بلخ به نزد خلیفه فرستاد که او از مردم آن شهر بگذرد و ضمناً باید دانست که قیمت آن پیراهن خیلی زیاد بوده است. فرماندار پیراهن را برداشته و به سمت مرکز حرکت کرد و به منزل خلیفه درآمد و پیراهن مذکور را در مقابل خلیفه نهاد و خود درگوشه ای جای گرفت. خلیفه پرسید این چیست؟ گفت خراج و مالیات بلخ است، چون مردم ضعیف و تهی دست بودند این را همسرم فرستاد تا از آن‌ها بگذرید و به جای مالیات آن‌ها محسوب شود. خلیفه وقتی از این جریان باخبر شد و دانست که مردم در اثر فقر و تهیدستی به پرداخت مالیات نمی‌رسند و این زن برای نجات آن‌ها چنین عملی انجام داده به همت والای او تحسین کرده و فوری فرمان صادر کرد که از مردم بلخ برای همیشه مالیات نگیرند و پیراهن را به آن زن برگردانند. فرماندار پیراهن را به بلخ برگردانید و به زن داد و گفت خلیفه به همت شما احترام گذاشت و برای همیشه از مالیات مردم گذشت کرد. زن پرسید آیا سلطان بر این پیراهن نگاه کرد یا نه؟ فرماندار جواب داد بلی. پیراهنی که نظر نامحرم بر آن افتاده باشد من نمی‌پوشم. آنرا بفروشید تا در بلخ مسجدی بنا کنند، مسجد کنونی بلخ از فروش همان پیراهن است. آری زنهای عفیفه و متدین این گونه بودند حتی اگر لباس‌های خود را می‌شستند، در جایی که چشم نامحرم بیفتد برای خشک کردن نمی‌انداختند و این اندازه حرمت خود را حفظ می‌کردند. ولی متأسفانه امروزه که تعداد آن هم کم نیست با چه وضعی و چه لباسی در ملاء عام در جلوی چشمهای نامحرم با آرایشهای مختلف حاضر می‌شوند و آنرا برای خود افتخار می‌دانند. خداوندا! آن‌ها را هدایت فرما و به مسیری که رضای تو درآن قرارگرفته، آن‌ها را راهنمایی بفرما

موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩٢/٤/٢۱ | ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ | نویسنده : مدعی عاشق ولایت | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.