رفتم اعتکاف ....

قبل از رفتن فکر میکردم گرده هایی از آدمیت در وجودم هست ...

و اما اعتکاف

                        نشانم داد هیچم و پوچم ......

با بچه ها بحثی کردیم در باب مهدویت ...

نمی دانم چرا اما ناگهان این افکار به ذهنم هجوم آورد :

"یه کوچه ای ؛ یه خونه داشت و در آن خانه مردی بود که غیرتش زبانزد بود ...

ناگهان عده ای وحشیانه در میزند و در این هنگام مرد غیرتمند نمی تواند کاری کند و دو پسرش نیز گوشه ای نشسته اند و کاری نمی توانند کنند ؛ نباید کنند چون اقدام آنها مساوی نابودی اسلام است ...

زن خانه ؛ دختر پیغمبر ؛ عفیف ترین زن عالمین که از نابینا رو می گرفت و بهترین چیز را برای خانم ها این می دانست که : نامحرمی را نبیند و توسط نامحرم دیده نشود ...

حرکت می کند به سمت درررررر .....

........

بچه ها ! زهرا سلام الله رفت دنبال فدکش نه برای مال دنیا برای احقاق حق مظلوم

و طبق تاریخ ابوبکر کاغذ مربوطه را به بی بی میده و

اما

اما

یه نامردی میاد به زور کاغذو از بی بی بگیره ....

می دونید چی شد ...

حسن علیه السلام اونجا بود ...

اما

دست نامردی بلند شه تا بخوره تو صورت بی بی ...

اینجا حسن علیه السلام بود که هرچقدر رو نوک پاهاش وایستاد  تا دست نامرد صورت مادرو نزنه  ...

اما

اما

قدش نرسید و

......

حسن علیه السلام رشد کرد و بزرگ شد

تا حدی بزرگ شد 

که

جگرشو برای اسلام پاره کرد ...."

نتیجه میدونید چیه :

ما کوچیکیم ؛ هرچقدرم رو نوک پاهامون بایستیم بازم گناهانمون سیلی میشن میخورن به صورت امام غائب از نظرمون ...

باید رشد کنیم تا حدی که

جگرمونو بدبد ...

 

 

اصلا می دونید چیه

بمب شیمیایی زدند ...

می پرسید کجا ؟؟؟؟؟؟

نگاه کن اطرافت ؛ درونت ؛ همه جا

ماسکت یادت نره ...

جنس ماسک از تقوا است ................

 

 

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: بمب شیمیایی , فدک , مهدویت , هیچم و پوچم


تاريخ : ۱۳٩۱/۳/۳٠ | ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ | نویسنده : مدعی عاشق ولایت | نظرات ()

مرا به سویت خواندی!         

و من لبیک گویان ، آمده ام تا نگاهت را بخرم ..... آمده ام به سمتت ؛ ای رحمت گستر بخشایشگر ..... بلی!با ندایت ، پشت کردم به دنیا با تمام ظاهرسازیش و نگاهم را دزدیدم از جذابیت هایش .... آمده ام ! طعم بندگی ات را بچشم .... بندگی ای که مرا رها کند از بردگی ؛ بردگی ساز و برگ های دنیایی فانی.....

 

من در اولین پیچ رسیدن به تو هستم و تناقضاتی از دستورالعمل هایت به ذهن کنجکاوم خطور کرده است ... چه کنم که رهایم نمی کند...

و چه کسی بهتر از تو ! ای صاحب جود و کرم که پاسخم را دهد ... زیرا تویی که اول و آخر ؛ پیدا و پنهان ؛ غیب و آنچه در آسمان ها و زمین است را می دانی ... و خوب می دانم که پاسخ مرا خواهی داد زیرا خود در کتاب حقت فرمودی :

                                                                 "بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را"

 

پس در ابتدای جاده بندگی ، خواهم پرسید که :

 

-ای خدایی که هر زیبایی ، زیبایی را از تو می گیرد! تویی که زیبایی را دوست داری ؛ پس چرا به من می گویی ؛ در اجتماع کفن سیاه به تن آرام و نشاط زندگی را به سمت نابودی بکشانم؟

 

زیرا ای بنده ی من ! می خواهم در جامعه حضور داشته باشی البته حضور انسانی نه حضوری زنانه ... وقتی احترام به تو ای رحمت من ! معطوف به زیبایی های ظاهری و جنسی ات می شود ، این مدت احترام تا وقتی است که تو زیبایی و دائما باید تلاش کنی تا خود را به مردها ، نشان دهی که بلی ! من هنوز زیبا هستم و به من توجه کنید....

در حالیکه من به تو می گویم :

                                      "زیبایی اصلی در زن و مرد ؛ زیبایی روح آن هاست "

 

_ ای عادل ترین عادل !وقتی من راضی هستم ، جامعه با عینکی که انعکاس دهنده ی جنسیت است به من نگاه کند ؛ وقتی پدرم و همسرم نیز رضایت خود را ابراز می دارند که تمام زیباییم که باعث نشاط هم هست را در معرض نمایش قرار دهم ! دیگر چرا؟

 

حجاب تو که یکی از الطاف من هستی ! مربوط به خود تو نیست ؛ تا تو بگویی من از حق خودم صرف نظر می کنم ... مربوط به پدر و همسر تو نیز نمی باشد تا آن ها هم بگویند من راضیم ... حجاب تو حق من است ، حق الهی . حرمت زن و حیثیت زن به عنوان حق الله مطرح است و زن به عنوان امین الله در روی زمین است .

 

- ای خدای پیوند دهنده ی قلب ها ! اگر کسی زیبایی ام را نبیند ، چگونه مرا بستاید ؟

 

ای جلوه ای از انوار من ! من ؛ تو را در این دنیا نیاورده ام که گردی به پا کنی و دلی را به خود گره بزنی ... و کسی را به خود جلب کنی ... هرکس در سر دل ها بنشیند راهزن است و طاغوت .

و یادت باشد که وعده ای راستین به تو داده ام که اگر رابطه ات را با من نیکو سازی ، خودم تو را محبوب قلوب خواهم کرد...

 

- ای خدای آسان گیر و توبه پذیر ! مگر خودت نگفته ای در دینت اجباری نیست ، پس چرا به زور باید پوششی بر سر و تن داشته باشم ؟

 

ای بنده ب معقول من ! تو را آفریدم در جامعه ای مرتبط .. حجاب تو ؛ حق من است .... حجاب تو تضمین کننده ی بنیان خانواده های دیگر نیز می باشد ... مردها می آیند کار کنند ؛ نیامدند در اجتماع که رنگ و لعاب زنان دیگر ، آنها را از زنانشان دلزده و خسته کنند ... پس حق خانواده ها نیز هست و نیز

              دلیلی بر بندگی توست و فطرتت ....

 

نوایی گوش نواز می آید...

 

* الله اکبرالله اکبر  ... الله اکبرالله اکبر  ...

اشهدان لا اله الا الله اشهدان لا اله الا الله ...

و

.... *

 

صدای اذان است .. و چه مبارک که پایان گفتمانمان ، مرا به نماز دعوت نمودی ... وضویی ساختم و در صف جماعت ایستادم ...

 

* بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین ... براستی تو پروردگار جهانیان هستی و من آفریده شده به دستان مبارکت ...

پس ستایش تو را سزاست و سپاس برای راهنماییت ... یاری می طلبم فقط از تو تا در مسیر بندگیم .. که حجاب بارزترین نمادش می باشد کمکم کنی ... و مرا از گمراه شدگان قرار ندهی ... ولا الضال

و چه زیباست چشیدن لذت بندگی  به هنگامه ی غروب خورشید......

 

 السلام علیک یا امیرالمومنین علیه السلام

با الهام از سخنان آقای رحیم پور ازغدی  آیت الله جوادی آملی و کتاب تکامل زن و مرد استاد صفایی حائری


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: با الهام از سخنان آقای رحیم ژور ازغدی ف آیت الله ج , زور و اجبار در حجاب , اعتکاف


تاريخ : ۱۳٩۱/۳/۸ | ٩:٥٧ ‎ق.ظ | نویسنده : مدعی عاشق ولایت | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.