حرکت این گربه در گرو چیست؟!

 

با تو هستم!

با تو که پاکی دلت از نیرنگ و کینه ،تو را به حرکت درآورده است.

حال مرا به تو چکار است؟؟؟

می خواهم با هم ،احساس رفتن و حرکت مستمر را تجربه کنیم تا بتوانیم نامحدودها را به چنگ آوریم.

درون بن بستی  هستم و در به در ،دنبال راهی برای خلاصی از آن!

دلم با ایران است ؛ این گربه ی ملوس کوچک ،

گربه ای که چشمان جهان از اقتدار و حرکت روبه رشدش در عجب وا مانده است...

نمی دانم در انتخابات شرکت کنم یا نه!

آیا عظمت ایرانم با شرکت در انتخابات حفظ می شود؟!

 

 

دنبال آنم جوزده نباشم و جوشکن شوم.............

شاید شرکت در انتخابات به علت تحمل ناگریز جو غالب باشد.

شاید به باورمان کرده اند که دشمن نمی خواهد ما روی پای خود بایستیم!!!!!!!!!!

اما تبلیغات جهانی چه می گوید؟

شاید واقعا تزریقاتی دشمن به کار است و یاس و تفکرات سیاسی غلط را به فکر وروح ما وارد می سازد!

به راستی دوران ؛ دوران بازی با روح و روان است؟!

شمشیرهایشان را به غلاف کرده اند و قلم ها  را به چرخش درآورده اند؟!

شاید دیگر آرپیچی جنسش از فولاد نباشد و آنرا از نوع فساد ساخته باشند ،فسادی همه جانبه...

دیگر با ترکش سربی نشانه نمی رویم بلکه ترکش ناسزا با طعم طعنه و گفتار نغز به سمتمان روانه شده است؟!

نمی دانم شاید حقیقت داشته باشد؛اعظمت هسته ای ایرانمان؟!

این عظمت از کجاست؟؟؟

از من و تو ،ای دانشجو! دانشجویی که لقب موذن جامعه را یدک می کشد و جزو خواص دسته بندی می شود!

چرا ما را تحریم میکنند؟!               چرا هربار مسئله ی ایت گربه را برای انتخاب شدنشان پیش می کشند؟!

چرا به دنبال کوچک کردن علم مان هستند؟!                 چرا ترور می کنند نخبگانمان را؟!

شاید اتفاقی باشد و شاید.....!

آیا سکوت کنم در برابر پرسش هایم؟! آیا بنشینم وپاهای پرآبله ام را بنگرم و سرکوب کنم حرص رفتنم را؟!

و بهانه بگیرم که خوابم می آید؟؟؟

نمی دانم اما حس می کنم این انتخابات همانند:

بازی فوتبال است که قرار است آغاز  شود و تماشاچیانش بر روی صندلی های خود نشسته اند تا ببینند بازیکنان چه می کنند؛

و

مردم ، بازیگران این صحنه اند و توپمان شاید ،کاغذ رای باشد و دروازه برای هدف شوت ،صندوق رای باشد!!!

 

ولی من که نام عظیم دانشجو را همراه دارم

می خواهم  قضایا را بنگرم آن هم از بالا....

و باز سوالم را تکرار میکنم

آیا عظمت ایرانم با شرکت در انتخابات حفظ می شود؟!


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: گربه ی ملوس به اسم ایران , حرکت این گربه در گرو چیست؟!


تاريخ : ۱۳٩٠/۱۱/٢٩ | ٤:٠٦ ‎ب.ظ | نویسنده : مدعی عاشق ولایت | نظرات ()

بخش1.

امروز بعد از راه پیمایی (تبریک بابت حضور مردم بصیر)

با دوستم رفتیم گلزار شهدا تنکابن.....

حال غریبی داشت و فقط من و دوستم بودیم.

که دیدم خانمی مزار شهیدی رو داشت خاکروبی میکرد.

(قبل از شروع گفت و گو بگم مفهومی نوشتما)

پرسیدم:

"شما مادر شهید هستید"

گفتن:

"از دار دنیا یه پسر داشتم که سربلندم کرد"

گفتم:

"برای ما دعا کنید در مسیرشون باشیم و شرمنده شون نشیم"

گفتن:

"شما با این حجاب حتما در مسیرشون هستید"

.....................

نمیدونم خیلی حس قشنگی که به خاطر بندگیت

مادر شهدا بهت افتخار کنن.

میخواستم دستشونو ببوسم که

با اشکاشون روبه رو شدم و گفتند :

"من لیاقت ندارم ".......................

خیلی حس قشنگیه
"اشک مادر شهیدو رو دستات حس کنی.............."

 

بخش2.

چند روز پیش رفته بودم جایی

1خانم با 2تا از دختراشون که وضع حجاب درستی نداشتن اونجا بودن...

دیدم خانمه زل زده بهم و بعد چند دقیقه گفت:

"ببخشید نگاه میکنم آخه شما تو این شهر با این حجاب نایابید"

منم فقط لبخند زدم.

ادامه داد:

"من دخترام وقتی با این وضع میرن بیرون دلهره دارم و فکرم هزار راه میره

شما خوبید هیچکس جرات نمیکنه بهتون چیزی بگه"

خیلی جالبه همه چیزو میدونستن اما عمل کردن..............

واقعا عمل کردن سخته.

 

بخش3.

پیام انتخاباتی:

آیت الله مصباح عضو خبرگان رهبری گفت:

امروز وظیفه ما علاوه

بر شناخت و معرفی اصلح،

شناخت و معرفی افراد فاسد

نیز هست.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مادر شهید , تئوری حجاب , آیت الله مصباح , انتخاب اصلح


تاريخ : ۱۳٩٠/۱۱/٢٢ | ٦:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : مدعی عاشق ولایت | نظرات ()

حضور حداکثری در انتخابات..............

وای که چه لذت دارد:

باز هم مردم بصیر را در صحنه دیدن......

باز ریزش خواص بی بصیرت.................

باز رویش فکرهای نو....................

 

و چه عشقی میکنم با:

دیدن شکوفه های بهار بر تنه ی قطور درخت انقلاب....

خلق کردن بهار در زمستان.................

 

و  دشمنان بدانید

آه بگذارید دشمنان را روشن کنم:

ما از تو ای آمریکا صهونیست و هر نوع از ایل و تبارتان نمی ترسیم

ما از فرزندان خودفروخته ی خود در دستان کثیف شما می ترسیم

و نه ترس از روی وحشت از قدرتشان

ترس برای آخرت فرزندان انقلاب..........

بدانید که:

ما ترجمان آیه ی 120سوره ی مبارکه ی توبه هستیم:

"  ...ان یختلفوا عن رسول الله و لا یرغبوا بانفسهم عن نفسی...

و لا مخمصه فی سبیل الله و لا یطون موطئا یغیظ الکفار..."

 

"...هرگز ازفرمان پیغمبر تخلف نورزند و

نه هرگز برخلاف میل او میلی از خود اظهار کنند.....

و تا به عوض اطاعتشان هیچ قدمی که کفار را خشمگین کند بر ندارند.."

 

با کمی تدبر خواهید فهمید:

ما از ولیمان و اماممان اطاعت خواهیم کرد و به واسطه ی این اطاعتمان

شما را خشمگین خواهیم نمود.

و میدانیم شرکت در انتخابات یعنی:

خشمگین نمودن شما و

ما از هیچ عملی برای خشمگین کردن شما فرو نمیگذاریم.

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: ترجمان آیه ی 20 سوره ی توبه , باز ریزش خواص بی بصیرت


تاريخ : ۱۳٩٠/۱۱/۱٦ | ۸:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : مدعی عاشق ولایت | نظرات ()

شاید پیامی که از طرف"بی تعارف" گذاشته شد

در نوشتن این مطلبم بی تاثیر نباشه.

چندتا از اتفاقاته خودمانیمو براتون می نویسم امیدوارم لذت ببرید...

"

1.یه روزی با خانواده رفته بودیم سر خاک مادر بزرگم(ممنون انشا...خدا هم رفتگانه شمارو بیامرزه)

چندتا شهید اونجا دفن هستند

دسته پسرداییمو گرفتمو بعد کلی حرف زدن و جذاب کردنه موضوع برای یه پسر شیطون 6ساله نمیدونم چرا از دهن پرید که:

گفتم:

شهید زنده است!

یهو با چشمانه گشادش روبه رو شدم و گفت:

آجی!حالا که زنده ان برام شکلات میخرن؟

(وای چه گندی زدم)

عزیزم اینجوری نیست اگه اونا رو دوست داشته باشی

اونا تو رو خیلی کمک میکنن!

گفت:

من خیلی دوسشون دارم حالا برام شکلات میخرن؟

گفتم:

آجی برات شکلات بخره خوبه؟

گفت:

آره کی میخری؟حالا بیا سر قبرشون شمع روشن کنیم.................

 

2.

مزار شهدا بودیم و غرق شده بودیم در افکار خودمون که:

یه خانمی کنارمون نشست و رو به من کلی حرف از دخترش زد...

بعد حدود نیم ساعت داشت خداحافظی میکرد 

که من گفتم:

خدا براتون حفظش کنه دخترتونو

همینو گفتم دوستم یه ضربه ای بهم زد...

خانمو که رفت.

به دوستم گفتم:

چرا میزنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

گفت:

3ساعته داره میگه دخترش پارسال بعد عروسیش فوت شده تازه قبرشم نشونت میده بعد

تو میگی خدا حفظش کنه!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

3.

وقتی داخله  اتوبوس راهیان نور نشسته باشی و

هوا تاریک باشه و اتوبوسا کنار هم نگه دارن

تو هم نگاه کنی به اتوبوس بغلی رنگشو تشخیص ندی

و فک کنی دخترای دانشکده دیگنو

کلی مسخره بازی درآری

و آخرش بفهمی

اتوبوس برادرا بوده!

چه حسی پیدا میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟

 

4.در آزمایشگاه شیمی بودیم

من زیاد دقتم بالا نبودهمه چیزو دیمی میریختم

به خاطر همین کم کار میکردمو همکارم کارا رو میکرد

یهو دیدم مسئول آزمایشگاه داره میاد

اومدم خودمو مشغول کنم

هودو روشن کردم

غافل از اینکه صداش خیلی زیاده و من هل ورم میداره

عقب عقب میام

و

افتادم درون سطل آشغال...........

بگذریم

طولانی شد..............

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: خودمانی


تاريخ : ۱۳٩٠/۱۱/۱۱ | ٥:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : مدعی عاشق ولایت | نظرات ()

در شهر چه خبر است؟

مستی ام از باب چیست؟سوال

رایحه از کجا می آید که مرا اینگونه از خود بیخود کرده است؟

 هرسال در زمانی خاص همین رایحه ی مست کننده در شهر پخش می شود!

آری این برهه ی بریده از زمان بهمن است..........

مگر در این ماه سرد چه اتفاقی افتاده است که

گرمایی فزاینده تمام شهر را دربرمی گیرد!

........

شنیده ام

شنیده ام..........

مردم این شهر 32سال پیش

اعلان آزادگی  خود را بر حقوق بشر نوشته شده در دست دیکتاتورها کوباندند و

خود را از زیر یوغ خفقان

آنهم خفقانی با عنوان آزادی( البته بندگی لذت برایش برازنده تر است) رها کردند و

به جهان اثبات کردند:

این اراده است که می سازد جهان را

اثبات کردند:

با هیچ اقدامی نمی شود آنها را از باورهایشان جدا کرد........

آنها در آن زمان بر اساس فطرت انسانیشان عمل کردند و

دیگر فرا مکانی و فرازمانی شدند و

الگویی در جهان برای بیداری هایی از جنس انسانی

با بوی آزادی و سراسر اسلامی شدند...........

آنها "دست های خالی داشتند

اما باورهایی مستحکم

باورهایی حول:

ولایت و پیروی از امام را در دستور کار خود قرار دادند"

و شعارهایشان

تنها شعار نبود

بلکه:

ادامه ی فریاد و قیام حسینی بود..........

و مردم ما نشان دادند کوفی نیستند و امامشان را اطاعت می کنند نه تحریف....

آنها حسین زمانشان را تنها نگذاشتند و

حلقوم تک تک شان :

بلنگویی رسا برای تبلیغ اسلام بود

بود فعل مناسبی نیست

چون هم اکنون نیز این نداهاست که انقلاب مارا حفظ کرده است.........

 و

           تبریک برای این افتخار بزرگ

           که باز ایرانیان

         "انسانی عمل کردند"

                 و تمام جهان را بیدار کردندتشویق

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: پیروزی انقلاب , خفقان , لذت , مستی ام از باب چیست؟


تاريخ : ۱۳٩٠/۱۱/۱٠ | ۳:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مدعی عاشق ولایت | نظرات ()

 

 

 

گذشت.............

از فوت پیغمبر عظیم الشان اسلام...

در همان زمان هم مردم نماندند که....

نماندند که "آب غسل پیغمبر خشک شود "

پشت کردند به ولایت

به امیرالمومنین تعیین شده از جانب خدا.....

 

گذشت.........

از شهادت جگر گوشه ی زهرا(س)...

مردم قدرش را نشناختند و خانه را برای او مناسب دیدند

و گلویش که همواره فریاد برمی آورد:

"مرا یاری کنید"

 را با زهر آشنا کردند و چه بی شرمانه اینکار را کردند

 امامی که حتی در خانه محرم نداشت و

بازهم تاریخ تکرار شد و امام تعیین شده از جانب حق را تنها گذاشتند.......

 

گذشت.......

از شهادت ولایت عشق

آری مردم به او هم "نه" گفتند

همراهش بودند اما نه در گردنه های خطر

بلکه راهشان را تا سراشیبی لذتشان ادامه دادند و

امام تعیین شده از جانب خدا را تنها گذاشتند.

و باز هم تاریخ تکرار شد..

 

و آیا آیندگان چه می گویند...........

آیا مانند ما که اینان را خطاب می کنیم..........

ما را خطاب می کنند ...........

نمی دانم....

اما می ترسم

که بگویند:

"مردمان امام غائب را عاشقند

نه امام حاضر را!

می دانی چرا؟

امام غائب را هرگونه بخواهند تفسیر می کنند....

اما

امام حاضر را

باید فرمان ببرند...." 

نکند الگوی مناسبی برایشان نباشیم و

جملات بالا را در وصفمان بگویند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: پیغمبر عظیم الشان اسلام , جگر گوشه ی زهرا(س) , محرم , ولایت عشق


تاريخ : ۱۳٩٠/۱۱/٥ | ۱:۳٢ ‎ق.ظ | نویسنده : مدعی عاشق ولایت | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.